پژوهشكده تحقيقات اسلامى
38
سرداران صدر اسلام (فارسى)
سرير و منبر و مقام خلافت تا روز محشر ، و چرا چنين نباشد و حال آنكه آنها چراغ راهنماى هدايت الهى در زمين و ستارگان هدايت الهى در آسمانند . معاويه خيال كرد كه اين كلام صعصعه شامل تمام افراد قريش مىشود . از اين رو ، بسيار خوشحال شد و گفت : راست گفتى و همين طور است كه تو مىگويى . صعصعه دريافت كه معاويه به اشتباه افتاده است . بدين جهت ، رو به معاويه كرد و گفت : آنچه گفتم به تو و قبيلهء تو ربطى ندارد ، زيرا شما از قلّه سبز هدايت و سرچشمهء زلال رستگارى فاصله گرفتهايد . معاويه گفت : واى بر تواى پسر صوحان ! چرا چنين مىگويى ؟ صعصعه گفت : واى بر اهل آتش ! آنچه از اين فضايل گفتم مربوط به بنى هاشم است . معاويه خشمگين شده ، او را بيرون كرد و گفت : دوست داشتم كه از قبيلهء صعصعه بودم . و سپس رو به بنى اميه كرد و گفت : مردان بايد اين چنين باشند . « 1 » صعصعه و جنگ صفين الف . فرستاده اميرالمؤمنين ( ع ) به سوى معاويه : عبداللّهبن عوفبن احمر مىگويد : وقتى در صفين با معاويه و اهل شام برخورد كرديم ، ديديم براى خود اردوگاهى ترتيب داده ، آب را نيز در اختيار خود گرفتهاند و نيروهاى معاويه اعم از پياده ، سواره و نيزه دار در حالى كه بر سركلاه خود داشتند به نگهبانى از آب گمارده شده بودند و تصميم داشتند كه مارا از استفاده آب منع كنند . نزد اميرالمؤمنين على عليه السلام رفتيم و جريان را به آن حضرت گفتيم . حضرت صعصعه را خواست و فرمود :
--> ( 1 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 39 ؛ تهذيب تاريخ دمشق ، ج 6 ، ص 427 .